مراقبت از خودِ والد؛ حلقه گمشده امنیت روانی کودک و نوجوان

و مراقبت از خود(والد) یک بخش مهم از تربیت است،چون حالِ والد مستقیم روی حالِ خانه و امنیت روانی فرزند اثر میگذارد.خیلی از والدین فکر میکنند اگر بیشتر از خودشان بگذرند، والد بهتری هستند. در حالی که فرزند،چه کودک باشد و چه نوجوان،بیشتر از آنکه به فداکاری بیپایان ما نیاز داشته باشد، به یک بزرگسال باثبات، قابلپیشبینی و امن نیاز دارد. امنیت روانی فرزند فقط با دوست داشتن ساخته نمیشود؛ با کیفیت حضور والد ساخته میشود. بچهها در خانهای احساس امنیت میکنند که در آن، حالوهوای بزرگترها هر لحظه غیرقابل پیشبینی نباشد؛ جایی که بتوانند اشتباه کنند، حرف بزنند، سوال بپرسند و از واکنش تند و تحقیرکننده نترسند.
برای والد خسته «بچه کنجکاو» نیست؛ «عامل شلوغی» است. یا نوجوانی که حالش خوب نیست و بیحوصلگی میکند، به جای اینکه دیده شود، ممکن است با برچسب «لجباز» یا «بیمسئولیت» روبهرو شود. این واکنشها از خستگی والد می آید،اما فرزند دلیلش را نمیفهمد. او فقط این پیام را میگیرد که "وقتی نیاز دارم، ممکن است با عصبانیت یا بیحوصلگی روبهرو شوم".
یکی از اشتباههای رایج این است که والدین مراقبت از خود را به بعد موکول میکنند؛ بعد از امتحان بچهها، بعد از تمام شدن کارها، بعد از سبکتر شدن زندگی! اما این «بعداً» معمولاً هیچوقت نمیرسد. واقع بینانه تر این است که مراقبت از خود را در اندازههای کوچک و قابل اجرا ببینیم. لازم نیست هر والدی ساعتها وقت آزاد داشته باشد یا سبک زندگیاش را از اول بسازد. گاهی مراقبت از خود یعنی ده دقیقه سکوت قبل از شروع روز، یک پیادهروی کوتاه، کمتر کردن بحثهای فرساینده، خوابیدن کمی زودتر، یا حتی اینکه والد بداند وقتی خیلی خسته است، زمان گفتوگوی جدی با فرزند نیست.
حالا سؤال مهم این است: والد چطور بدون تکنیک های خاص روانشناسی، بیشتر از خودش مراقبت کند تا برای فرزندش امنتر بماند؟
اولین قدم، پذیرفتن خستگی است. خیلی از والدین تا وقتی از کوره درنرفتهاند، به خستگی خودشان توجه نمیکنند. در حالی که اگر والد زودتر متوجه شود که کِی لبریز شده، میتواند قبل از انفجار کاری بکند. مثلاً وقتی میبیند حوصلهاش کم شده، به جای ادامه دادن بحث، بگوید: «الان خیلی خستهام، ده دقیقه به من وقت بده بعد حرف میزنیم.» همین جمله ساده، هم به رابطه آسیب کمتری میزند و هم به فرزند یاد میدهد که میشود احساسات را بدون پرخاش مدیریت کرد.
دومین نکته، کم کردن توقعِ کمال از خود است. بعضی والدین آنقدر میخواهند همهچیز را درست انجام دهند که خودشان را فرسوده میکنند. قرار نیست خانه همیشه مرتب، وعدهها همیشه کامل، واکنشها همیشه ایدهآل و رابطه همیشه بیتنش باشد. والد خوب، والد کامل نیست؛ والدی است که به اندازه کافی باثبات و در دسترس باشد. همین نگاه، فشار زیادی را از دوش پدر و مادر برمیدارد.
و در آخر، یک نکته مهم: عذرخواهی از فرزند، نشانه ضعف والد نیست. اگر روزی از خستگی تند شدید، دنیا تمام نشده است. میشود برگشت و رابطه را ترمیم کرد. یک جمله ساده مثل «امروز خسته بودم و بد حرف زدم، حق تو نبود» برای کودک و نوجوان بسیار ارزشمند است. این جمله نه اقتدار والد را از بین میبرد و نه فرزند را لوس میکند؛ برعکس، به او یاد میدهد که آدمها میتوانند اشتباه کنند و مسئولیت اشتباهشان را بپذیرند.
دینا دلیر
نویسنده