خانواده و فرزندپروری

وقتی بچه هامون بزرگِ خونه میشن: راز والدشدگی که باید بدونیم!

دینا دلیر
۲۰ خرداد ۱۴۰۵
۳ دقیقه مطالعه
۸ بازدید
وقتی بچه هامون بزرگِ خونه میشن: راز والدشدگی که باید بدونیم!
اشتراک‌گذاری مقاله

این پدیده که بهش میگن "والدشدگی (Parentification) "و مثل یه زنگ هشداره برای اینکه بچه هامون دارن مسئولیت هایی رو دوش میکشن که اصلاً اندازه ی سنشون نیست. توی این مقاله میخوایم با هم ببینیم این اتفاق چرا میفته و چطور میتونیم جلوی از بین رفتن دوران کودکی بچه هامون رو بگیریم.

والدشدگی دقیقاً چیه و با مسئولیت پذیری معمولی چه فرقی داره؟

بذارید یه خط کشی واضح بکشیم: مسئولیت پذیری معمولی (مثلاً جمع کردن اتاق، کمک توی کارهای خونه) یه بخش طبیعی از رشد بچه هاست و عالیه که فرزندتون مسئولیت پذیر باشه. اما والدشدگی یه چیز دیگه ست. یعنی نوجوون تبدیل میشه به مراقب اصلی عاطفی یا فیزیکی والدینش. این اتفاق وقتی میفته که مرزهای طبیعی والد و فرزند از بین میره و بچه ها به جای اینکه بچگی کنن، بار مشکلات بزرگترها رو به دوش میکشن. این مثل این میمونه که یه ماشین رو، با سوخت اشتباهی پر کنی؛شاید برای یه مدت حرکت کنه، اما حتماً آسیب میبینه.

ما دو نوع والدشدگی داریم:

۱.والدشدگی ابزاری: (کمکهای فیزیکی)

اینجا نوجوون مسئولیت های فیزیکی رو به عهده میگیره. مثلاً مدیریت هزینه های خونه رو انجام بده. این بخش اگرچه میتونه باعث رشد نوجوون باشه، اما گاهی لازمه و کمتر آسیب زاست؛ البته به شرطی که خارج از توان نوجوون نباشه و اون رو تحت فشار مضاعف قرار نده

و حمایت کافی دریافت کنه.

۲.والدشدگی عاطفی :(حمایت های روحی و روانی)

اینجا داستان فرق میکنه ،نوجوون تبدیل میشه به "مشاور عاطفی "یا "سنگ صبور "والدینش. وظیفه اش میشه نجات دادن والدین از اضطراب ،یا حتی دلداری دادن توی دعواهای زناشویی. این نوع والدشدگی از نظر روانی خیلی خطرناک تره و میتونه آثار جبران ناپذیری روی بچه ها بذاره، چرا که نوجوون درگیر حل مسائلی میشه که از نظر رشد شناختی و عاطفی،آمادگی رویارویی با اونها رو نداره و این بار برایش خیلی سنگینه.

نشونه هایی که میگه فرزندتون "والد "شما شده:

۱.بیشتر وقتش رو با شما میگذرونه تا با دوستاش. انگار دغدغه اش "جمع و جور کردن "حال شماست.

۲.توی دعواهای زن و شوهری، نقش میانجی یا حامی یکی از طرفین رو داره.

۳.نمیذاره شما ناراحت بشید و مدام سعی میکنه با شوخی یا رفتارهای بیش از حد مثبت،

فضای خونه رو آرام نگه داره.

۴.همیشه نگران حال شماست و سعی میکنه شما رو شاد نگه داره، حتی اگه به قیمت نادیده گرفتن احساسات خودش باشه.

۵.در تصمیم گیری های خانوادگی که مربوط به بزرگسالان است، دخالت میکنه و بار فکری اون رو به دوش میکشه.

چطور از این "تله "بیرون بیاییم؟ (۲ راهکار عملی):

۱.مرزها رو دوباره تعریف کنید:

یادتون باشه، فرزندتون مشاور، درمانگر یا پارتنر عاطفی شما نیست. اون نباید رازهای نگفته یا ترس های عمیق شما رو بدونه.این مسئولیت یه متخصص یا یه دوست همسن شماست، نه نوجوون در حال رشدتون. مرزهای سالم و شفاف، امنیت روانی رو به بچه ها برمیگردونه و به اونها این اطمینان رو میده که میتونن روی والدین شون حساب کنن، نه اینکه خودشون جای

اونها باشن.

۲.به جای "توقعات"، "احساسات "رو به اشتراک بذارید:

اگر فشار کاری یا درگیری فکری داشتید لازم نیست جزئیات کامل مشکل تون رو با نوجوون درمیون بذارید.درمقابل اینکه حال تون رو می پرسه یا میخواد بدونه چه اتفاقی افتاده،کافیه از این دست جملات رو بهش بگید "عزیزم،نگران نباش من هستم و شرایط قابل کنترله" یا "یکمی مشکل کاری پیش اومده،من درحال پیگیری ام و جای نگرانی نیست"این یعنی شما نیازتون رو بیان کردید بدون اینکه بار اون رو روی دوش بچه تون بندازید.

یادت باشه،بزرگترین هدیه ای که میتونیم به بچه هامون بدیم اینه که بذاریم بچه بمونن .شاید بعدها یادشون نیاد چقدر توی سختی های ما کنارمون بودن، اما حتماً یادشون میمونه کنار ما چقدر احساس امنیت داشتن. وقتی توی خونه هرکسی نقش خودش

رو داشته باشه، هم بچه ها سالم تر رشد میکنن، هم حالِ خانواده بهتر میشه.

دینا دلیر

نویسنده