وقتی نگاه دیگران، سنگینتر از دل نوجوان میشود!

نوجوانی دورهای است که خیلی از چیزها ناگهان مهم میشود. چیزهایی که شاید تا چند سال قبل اصلاً به چشم نمیآمدند، حالا تبدیل میشوند به دغدغههای جدی.
اینکه دیگران دربارهات چه فکری میکنند، وقتی وارد جمع میشوی چطور دیده میشوی، یا حتی یک جمله سادهای که میگویی چه واکنشی در بقیه ایجاد میکند. برای خیلی از نوجوانها، نگاه دیگران در این سن آنقدر پررنگ میشود که گاهی احساسات و خواستههای خودشان را به خاطر واکنش دیگران فراموش میکنند.
خیلی از نوجوانها قبل از اینکه حرفی بزنند، چندبار آن را در ذهنشان مرور میکنند. ممکن است بخواهند چیزی بگویند، اما لحظه آخر منصرف شوند. نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارند، بلکه چون یک فکر آزاردهنده در ذهنشان میچرخد:
"اگر بقیه مسخرهام کنند چه؟"
همین ترس ساده، گاهی باعث میشود نوجوان در جمع ساکتتر شود یا حتی ترجیح بدهد اصلاً در بعضی موقعیتها حضور نداشته باشد.
بیشتر نوجوانها در این سن، در حال پیدا کردن خودشان هستند. هنوز دقیق نمیدانند چه کسی هستند، چه چیزهایی را دوست دارند و چطور میخواهند دیده شوند. وقتی هویت آدم هنوز در حال شکل گرفتن است، طبیعی است که نگاه دیگران خیلی مهم شود. نوجوان ناخودآگاه مدام خودش را با اطرافیانش مقایسه میکند.
گاهی این مقایسهها آرامآرام به احساس کمبود تبدیل میشود. نوجوان ممکن است با خودش فکر کند بقیه از او زیباترند، اجتماعیترند یا اعتمادبهنفس بیشتری دارند. در حالی که خیلی وقتها واقعیت اینطور نیست. بسیاری از همان آدمهایی که از بیرون خیلی مطمئن و راحت به نظر میرسند، در دلشان دقیقاً همان نگرانیها را دارند.
فضای مجازی هم این حساسیت را بیشتر کرده است. نوجوان هر روز با عکسها و ویدیوهایی روبهرو میشود که اغلب بهترین و کاملترین لحظههای زندگی دیگران را نشان میدهند. وقتی کسی مدام این تصاویر را میبیند، ممکن است ناخودآگاه فکر کند همه زندگی بهتری دارند. همین مقایسههای پنهان میتواند باعث شود نوجوان احساس کند به اندازه کافی خوب نیست.
گاهی حتی یک نگاه یا یک خنده در جمع میتواند ساعتها ذهن نوجوان را درگیر کند. ممکن است بعد از یک مهمانی یا یک روز مدرسه، مدام اتفاقات را در ذهنش مرور کند:
"فلانی در موردم چی گفت؟"
"چرا اون رفتار رو با من داشت؟ نکنه من کار اشتباهی کردم؟"
یا احساس کند کسی دربارهاش قضاوتی داشته است. همانطور که برای والدین، مشغلههای کاری میتواند درگیری ذهنی ایجاد کند، برای نوجوان هم این درگیریهای ذهنی میتواند خستهکننده و واقعی باشد.
در چنین شرایطی، نوجوان بیشتر از هر چیز به این نیاز دارد که احساس کند دیده و فهمیده میشود. خیلی وقتها والدین سعی میکنند با گفتن جملههایی مثل "این چیزها که مهم نیست" یا "بیخیال باش" او را آرام کنند. گاهی هم ممکن است از سر خستگی بگویند: "مگه نمیبینی خودم درگیرم؟ حالا فکر میکنه انگار چی شده!"
اما برای نوجوان، این نگرانیها واقعی است. وقتی احساساتش کوچک شمرده میشود، ممکن است بیشتر در خودش فرو برود و کمتر درباره آنچه در دلش میگذرد حرف بزند.
آنچه میتواند به نوجوان کمک کند، داشتن فضایی امن برای صحبت کردن است؛ جایی که بدون ترس از قضاوت بتواند از نگرانیهایش بگوید. زمانی که احساس کند کسی واقعاً به حرفهایش گوش میدهد، فشار درونیاش کمتر میشود. گاهی فقط شنیده شدن، خیلی بیشتر از نصیحت کردن کمک میکند.
شکافی که میان نسل Z، نسل آلفا و نسلهای دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی وجود دارد، علاوه بر تأثیرگذاری بر فرهنگ، روی ادبیات و نوع صحبت کردن با نوجوانها نیز اثر گذاشته است. برای همین، راهکارهایی که به نوجوان کمک میکند با این فشار کنار بیاید، باید واقعی و قابل اجرا باشد؛ نه فقط توصیههایی کلی مثل "اعتمادبهنفست رو بالا ببر، درست میشه همهچیز!"
یکی دیگر از چیزهایی که میتواند به نوجوان کمک کند، این است که بفهمد بیشتر آدمها آنقدر که او فکر میکند روی او تمرکز نکردهاند. ذهن ما وقتی مضطرب میشود، اغلب تصور میکند همه حواسها به ماست، در حالی که بیشتر آدمها درگیر فکرها و نگرانیهای خودشان هستند.
نکته مهم دیگر این است که نوجوان کمکم یاد بگیرد ارزش خودش را فقط از تأیید دیگران نگیرد. وقتی تمام احساس خوب داشتن وابسته به این باشد که دیگران ما را دوست داشته باشند یا تأیید کنند، هر نگاه یا واکنش کوچکی میتواند حال ما را خراب کند. اما وقتی نوجوان یاد بگیرد نقاط قوت خودش را بشناسد و به آنها تکیه کند، نظر دیگران دیگر آنقدر تعیینکننده نخواهد بود.
تمرین حضور تدریجی در موقعیتهای اجتماعی هم کمککننده است. بعضی نوجوانها وقتی از جمع میترسند، ترجیح میدهند کاملاً از آن فاصله بگیرند. اما دوری کامل معمولاً اضطراب را بیشتر میکند. بهتر است قدمها کوچک باشد؛ مثلاً ابتدا در جمعهای کوچکتر حرف بزنند، نظر بدهند یا ارتباطهای سادهتری شروع کنند. با تجربههای کوچک، اعتمادبهنفس کمکم بیشتر میشود.
داشتن یک یا دو دوست امن هم میتواند فشار اجتماعی را کمتر کند. نوجوان لازم نیست در مرکز توجه همه باشد یا توسط همه پذیرفته شود. گاهی داشتن چند رابطه صمیمی و واقعی، خیلی ارزشمندتر از تلاش برای جلب رضایت یک جمع بزرگ است.
به عنوان والدین، یادمان باشد نوجوان باید یاد بگیرد با خودش مهربانتر باشد. خیلی از نوجوانها وقتی اشتباه میکنند یا در جمع احساس خجالت میکنند، ساعتها خودشان را سرزنش میکنند. در حالی که اشتباه کردن و تجربه موقعیتهای ناآشنا، بخشی طبیعی از بزرگتر شدن است. هیچکس بدون این تجربهها مهارتهای اجتماعی را یاد نمیگیرد.
وقتی این موضوع در ذهن نوجوان پذیرفته شود که نگاه دیگران همیشه آنقدر تعیینکننده نیست، اتفاق مهمی میافتد. او کمکم میفهمد چیزی که واقعاً اهمیت دارد این است که بتواند خودش را همانطور که هست بپذیرد و بداند ارزشش فقط به نظر دیگران وابسته نیست.
وقتی این نگاه در ذهنش شکل بگیرد، فشار اجتماعی هنوز وجود دارد، اما دیگر آنقدر سنگین نیست که دل او را کوچک کند. آن وقت است که نوجوان آرامآرام جرئت بیشتری پیدا میکند برای اینکه خودش باشد، حتی اگر همه او را تأیید نکنند.
در نهایت، مهمترین اتفاق این است که نوجوان بفهمد اضطراب اجتماعی یا نگرانی از نگاه دیگران، نشانه ضعف نیست؛ بلکه میتواند بخشی از فرآیند طبیعی رشد و هویتیابی باشد. چیزی که کمک میکند این مسیر سالمتر طی شود، داشتن حمایت، فرصت تجربه کردن و یاد گرفتن مهربانی با خود است.
وقتی نوجوان این مسیر را طی میکند، به تدریج به نقطهای میرسد که میتواند با اعتماد بیشتری در جمع حضور داشته باشد، نظر خودش را بیان کند و مهمتر از همه، خودش را همانطور که هست بپذیرد.
رضا خسروی
نویسنده