خانواده و فرزندپروری

چرا بعضی از بزرگسالان هنوز به دنبال تأیید والدینشان هستند؟

۱۲ دقیقه مطالعه
۶۷ بازدید
چرا بعضی از بزرگسالان هنوز به دنبال تأیید والدینشان هستند؟
اشتراک‌گذاری مقاله

گاهی با اینکه سال‌ها از دوران کودکی فاصله گرفته‌ایم و مسئولیت زندگی‌مان را بر عهده داریم، هنوز نظر پدر و مادر می‌تواند مسیر تصمیم‌هایمان را تغییر دهد. شاید برای انتخاب شغل، ازدواج یا حتی ساده‌ترین انتخاب‌های شخصی، قبل از اینکه از خودمان بپرسیم «من واقعاً چی می‌خوام؟»، به این فکر کنیم که «پدر و مادرم چی می‌گن؟»طبیعی است که نظر والدین برایمان مهم باشد؛ اما وقتی رضایت آن‌ها به معیاری برای درست بودن تصمیم‌ها یا احساس ارزشمندی‌مان تبدیل می‌شود، ماجرا کمی متفاوت است. گاهی ریشه این نیاز به سال‌های کودکی برمی‌گردد؛ به زمانی که برای پذیرفته شدن تلاش می‌کردیم، از ناراحت کردن والدین می‌ترسیدیم یا یاد گرفته بودیم رضایت دیگران را به خواسته‌های خودمان ترجیح بدهیم.اما چرا این احساس حتی در بزرگسالی همراهمان می‌ماند؟ چطور می‌توانیم بدون فاصله گرفتن از والدین یا نادیده گرفتن احساساتشان، به انتخاب‌های خودمان اعتماد کنیم؟ در ادامه، ریشه‌های این نیاز، تأثیر آن بر روابط و تصمیم‌هایمان و راه‌های رسیدن به استقلال عاطفی را بررسی می‌کنیم.

بزرگ شدیم، اما هنوز منتظر یک «آفرین» هستیم:

تصور کن ۳۰ سالت شده، شغل داری، درآمد خودت را به دست می‌آوری و برای آینده‌ات برنامه ریخته‌ای.تصمیم می‌گیری مسیر شغلی‌ات را تغییر بدهی. مدت‌ها درباره‌اش فکر کرده‌ای و حتی می‌دانی چه چیزی برایت بهتر است.

اما وقتی موضوع را با پدر یا مادرت مطرح می‌کنی، فقط یک جمله می‌شنوی:«فکر نمی‌کنم تصمیم درستی باشه.»همین جمله کافی است تا تمام اطمینانت به تصمیم خودت از بین برود.حالا به‌جای اینکه درباره انتخابت فکر کنی، مدام از خودت می‌پرسی: «نکنه اشتباه می‌کنم؟ نکنه ازم ناامید بشن؟»شاید این موقعیت برایت آشنا باشد.واقعیت این است که بزرگ شدن همیشه به معنای مستقل شدن از نظر عاطفی نیست.بعضی از ما حتی در بزرگسالی هم برای احساس رضایت از خودمان، به تأیید کسانی نیاز داریم که در کودکی مهم‌ترین افراد زندگی‌مان بوده‌اند.اما این وابستگی از کجا می‌آید؟

چرا تأیید والدین از کودکی برایمان مهم می‌شود؟

وقتی کودک هستیم، والدین فقط کسانی نیستند که از ما مراقبت می‌کنند؛ آن‌ها بخش مهمی از دنیای عاطفی ما هستند.کودک از واکنش‌های والدین یاد می‌گیرد که چه رفتارهایی پذیرفته می‌شوند، چه چیزهایی باعث ناراحتی دیگران می‌شوند و خودش چقدر ارزشمند است.برای مثال، وقتی کودکی نقاشی‌اش را به مادرش نشان می‌دهد، فقط منتظر شنیدن نظر او درباره نقاشی نیست؛ ممکن است بخواهد احساس کند دیده شده و تلاشش اهمیت دارد.این نیاز به توجه و پذیرش، بخشی طبیعی از رشد انسان است.اما با بزرگ‌تر شدن، قرار است به‌تدریج یاد بگیریم که ارزشمندی ما فقط به نظر دیگران وابسته نیست.

چالش از جایی شروع می‌شود که این وابستگی به تأیید، فرصت تغییر پیدا نمی‌کند و به بزرگسالی منتقل می‌شود.در چنین شرایطی، فرد ممکن است از نظر مالی و اجتماعی مستقل باشد، اما همچنان برای اطمینان از درست بودن انتخاب‌هایش به رضایت والدین نیاز داشته باشد.

وقتی محبت و پذیرش به موفقیت وابسته می‌شود:

گاهی کودک این پیام را دریافت می‌کند که برای دوست‌داشتنی بودن باید انتظارات مشخصی را برآورده کند.مثلاً:«وقتی نمره خوب می‌گیری، همه ازت راضی‌ان.»«اگه حرف گوش نکنی، دیگه باهات حرف نمی‌زنم.»«ببین خواهرت چقدر باعث افتخارمونه.»ممکن است والدین قصد آسیب رساندن نداشته باشند؛ حتی شاید تصور کنند با این جملات به فرزندشان انگیزه می‌دهند.

اما وقتی توجه، صمیمیت یا تحسین به انجام رفتارهای مطلوب وابسته می‌شود، کودک ممکن است به این نتیجه برسد که:«برای اینکه پذیرفته بشم، باید همون چیزی باشم که دیگران می‌خوان.»در روان‌شناسی، این الگو با مفهوم «توجه یا پذیرش مشروط والدین» ارتباط دارد.چنین الگویی می‌تواند با نوسان عزت‌نفس، فشار درونی برای برآورده کردن انتظارات و احساسات منفی در رابطه با والدین همراه باشد. در بزرگسالی، این تجربه ممکن است به شکل تلاش افراطی برای موفقیت، ترس از شکست یا حساسیت زیاد به نظر پدر و مادر خودش را نشان دهد.برای مثال، فردی ممکن است در شغلش موفق باشد، اما تا زمانی که پدرش از او تعریف نکرده، احساس نکند واقعاً موفق شده است.

ترس از ناراحت کردن والدین:

گاهی مسئله فقط علاقه به شنیدن تعریف و تمجید نیست؛ فرد از ناراحت کردن والدین می‌ترسد.ممکن است با خودش بگوید:

«اگه برخلاف نظرشون عمل کنم، دلشون می‌شکنه.»«بعد از این همه زحمتی که برام کشیدن، حق ندارم ناامیدشون کنم.»«اگه از تصمیمم ناراضی باشن، چطور باهاشون روبه‌رو بشم؟»این افکار ممکن است باعث شوند فرد بین خواسته‌های خودش و انتظارات خانواده گرفتار شود.برای مثال، کسی که علاقه دارد در شهر دیگری زندگی کند، ممکن است فقط به دلیل احساس گناه از این تصمیم منصرف شود؛ حتی اگر جابه‌جایی برای رشد شخصی یا شغلی او مناسب باشد.البته توجه به احساسات والدین نشانه ضعف نیست.تفاوت مهم این است که آیا احساسات آن‌ها را در تصمیم خود در نظر می‌گیریم یا اجازه می‌دهیم ترس از ناراحتی‌شان به‌جای ما تصمیم بگیرد.

چرا بعضی بزرگسالان به تصمیم‌های خودشان اعتماد ندارند؟

تصمیم‌گیری مهارتی است که به تجربه نیاز دارد.

کودکی که فرصت انتخاب کردن، اشتباه کردن و یاد گرفتن از پیامدهای تصمیم‌هایش را داشته باشد، معمولاً فرصت بیشتری برای تقویت اعتماد به قضاوت خود پیدا می‌کند.اما اگر والدین همیشه تصمیم‌های مهم را به‌جای او گرفته باشند، ممکن است در بزرگسالی هم تصمیم‌گیری مستقل برایش دشوار باشد.

این مسئله لزوماً به معنای سخت‌گیری یا بدرفتاری والدین نیست.گاهی حمایت بیش از اندازه نیز می‌تواند فرصت تمرین استقلال را محدود کند.مثلاً فردی را تصور کن که برای انتخاب رشته، پیدا کردن شغل و حتی مسائل روزمره همیشه از والدینش راهنمایی گرفته است.

حالا که می‌خواهد به‌تنهایی تصمیم بگیرد، احساس می‌کند بدون نظر آن‌ها چیزی کم است.

در چنین شرایطی، درخواست تأیید ممکن است راهی برای کاهش اضطراب ناشی از تصمیم‌گیری باشد.مداخله در احساسات، افکار و انتخاب‌های فرزند می‌تواند با دشواری‌هایی در رشد استقلال روان‌شناختی همراه باشد.

تفاوت احترام به والدین با وابستگی به تأیید آن‌ها:

در بسیاری از خانواده‌ها، مشورت با پدر و مادر نشانه احترام، صمیمیت و اهمیت دادن به تجربه آن‌هاست.بنابراین قرار نیست هر کسی که نظر والدینش را می‌پرسد، فردی وابسته در نظر گرفته شود.مسئله اصلی این است که بعد از شنیدن نظر آن‌ها چه اتفاقی می‌افتد.وقتی رابطه سالم و همراه با استقلال است:می‌توانی نظر والدینت را بشنوی، درباره‌اش فکر کنی و در نهایت مسئولیت انتخاب خودت را بپذیری؛ حتی اگر آن‌ها با تو موافق نباشند.وقتی تأیید والدین به یک نیاز محدودکننده تبدیل می‌شود:ممکن است بدون موافقت آن‌ها نتوانی تصمیم بگیری، از مخالفتشان به‌شدت مضطرب شوی یا خواسته‌های خودت را برای جلوگیری از ناراحتی آن‌ها کنار بگذاری.برای مثال، مشورت کردن با مادر درباره انتخاب شغل می‌تواند مفید باشد.

اما اگر فقط به این دلیل که مادرت شغل مورد علاقه‌ات را نمی‌پسندد، بدون بررسی شرایط واقعی از آن صرف‌نظر کنی، شاید لازم باشد نقش تأیید دیگران را در تصمیم‌هایت بیشتر بررسی کنی.استقلال عاطفی به معنای بی‌اهمیت شدن نظر والدین نیست؛ یعنی نظر آن‌ها تنها معیار تصمیم‌گیری ما نباشد.

این نیاز چه تأثیری بر روابط بزرگسالی می‌گذارد؟

وابستگی شدید به تأیید والدین ممکن است فقط به رابطه با خانواده محدود نماند.گاهی همین الگو در رابطه عاطفی، دوستی یا محیط کار نیز دیده می‌شود.برای مثال، فرد ممکن است:

برای جلوگیری از ناراحتی دیگران، به درخواست‌هایی که نمی‌خواهد پاسخ مثبت بدهد.بعد از شنیدن انتقاد، ارزشمندی خودش را زیر سؤال ببرد.در رابطه عاطفی، بیش از اندازه نگران راضی نگه داشتن طرف مقابل باشد.

برای انتخاب‌های شخصی، مرتب از دیگران اطمینان بخواهد.هنگام مخالفت با دیگران، احساس گناه یا اضطراب شدیدی تجربه کند.

البته این رفتارها می‌توانند دلایل متفاوتی داشته باشند و صرفاً به رابطه با والدین مربوط نیستند.

بااین‌حال، اگر فرد از کودکی یاد گرفته باشد که پذیرش دیگران به عملکرد یا موافقت او وابسته است، ممکن است این انتظار را به روابط دیگر هم منتقل کند.در نتیجه، به‌جای اینکه از خودش بپرسد «من چه می‌خواهم؟»، بیشتر به این فکر کند که «چطور رفتار کنم تا کسی از من ناراحت نشود؟»

آیا والدین همیشه مسئول این وابستگی هستند؟

نه لزوماً.رابطه والدین و فرزندان پیچیده‌تر از آن است که بتوان تمام دشواری‌های بزرگسالی را به یک عامل نسبت داد.خلق‌وخو، تجربه‌های فردی، شرایط فرهنگی، انتظارات اجتماعی، تجربه‌های شکست یا طرد شدن و حتی وضعیت فعلی رابطه با والدین می‌توانند در این موضوع نقش داشته باشند.برای مثال، ممکن است فردی در خانواده‌ای حمایتگر بزرگ شده باشد، اما به دلیل اضطراب زیاد هنگام تصمیم‌گیری، همچنان به اطمینان گرفتن از دیگران نیاز داشته باشد.از طرف دیگر، ممکن است والدین واقعاً رفتارهای کنترل‌کننده داشته باشند و مخالفت با آن‌ها پیامدهای عاطفی یا عملی مشخصی ایجاد کند.بنابراین هدف از شناخت این الگو، مقصر دانستن والدین یا سرزنش خودمان نیست.هدف این است که بفهمیم چه چیزی باعث می‌شود نظر دیگران تا این اندازه بر احساسات و انتخاب‌های ما اثر بگذارد.

چطور نیاز به تأیید والدین را کمتر کنیم؟

قرار نیست یک‌شبه مستقل شویم یا ناگهان تمام تصمیم‌هایمان را بدون مشورت بگیریم.تغییر این الگو معمولاً با قدم‌های کوچک شروع می‌شود.

خواسته خودت را از انتظار والدین جدا کن

قبل از مطرح کردن یک تصمیم با خانواده، از خودت بپرس:«اگه مطمئن بودم هیچ‌کس از تصمیمم ناراحت نمی‌شه، باز هم همین انتخاب رو می‌کردم؟»پاسخ به این سؤال می‌تواند کمک کند متوجه شوی کدام بخش از تصمیم واقعاً به خواسته تو مربوط است و کدام بخش از نگرانی درباره واکنش دیگران می‌آید.تصمیم‌های کوچک را مستقل بگیرلازم نیست از همان ابتدا سراغ تصمیم‌های بزرگ بروی.می‌توانی از انتخاب‌های ساده شروع کنی؛ مثل برنامه‌ریزی برای آخر هفته، انتخاب یک فعالیت جدید یا نحوه گذراندن وقت آزادت.مهم این است که به‌تدریج تجربه کنی می‌توانی تصمیم بگیری و مسئولیت نتیجه آن را بپذیری.مخالفت را با طرد شدن یکی ندان.ممکن است والدینت با تصمیم تو موافق نباشند، اما این مخالفت لزوماً به معنای دوست نداشتن یا نپذیرفتن تو نیست.البته اگر مخالفت در خانواده با تهدید، تحقیر یا قطع رابطه همراه باشد، شرایط پیچیده‌تر است و ممکن است به حمایت بیشتری نیاز داشته باشی.

مرزهای محترمانه مشخص کن ،مرزبندی به معنای بی‌احترامی نیست.مثلاً می‌توانی بگویی:

«می‌دونم این موضوع براتون مهمه و نظرتون رو می‌فهمم. من هم درباره‌اش فکر کردم و می‌خوام این بار خودم تصمیم بگیرم.»قرار نیست همه از انتخاب تو راضی باشند تا آن انتخاب معتبر باشد.

ارزشمندی خودت را فقط به تأیید دیگران وابسته نکن .گاهی لازم است موفقیت‌ها، توانایی‌ها و تلاش‌هایت را مستقل از واکنش دیگران ببینی.

به‌جای اینکه فقط بپرسی «آیا پدر و مادرم از من راضی‌اند؟»، از خودت بپرس:«آیا این تصمیم با ارزش‌ها، نیازها و شرایط واقعی زندگی من هماهنگ است؟»

یک مکث برای خودشناسی:

گاهی آن‌قدر به راضی نگه داشتن دیگران عادت می‌کنیم که تشخیص خواسته‌های خودمان دشوار می‌شود.برای چند دقیقه، بدون اینکه بخواهی به پاسخ درست یا قابل‌قبولی برسی، به این سؤال‌ها فکر کن:

۱. آخرین بار چه زمانی فقط به دلیل مخالفت پدر یا مادرت، از تصمیمی که به آن باور داشتی منصرف شدی؟

۲. وقتی والدینت از انتخابت ناراضی هستند، بیشتر چه احساسی تجربه می‌کنی؛ ترس، گناه، خشم، غم یا تردید؟

۳. آیا موفقیت‌هایت زمانی برایت ارزشمند می‌شوند که والدینت آن‌ها را تأیید کنند؟

۴. اگر قرار نبود انتظارات هیچ‌کس را برآورده کنی، دوست داشتی چه چیزی را در زندگی‌ات تغییر بدهی؟

لازم نیست همین حالا پاسخ تمام این سؤال‌ها را بدانی.گاهی فقط متوجه شدن اینکه چقدر از تصمیم‌هایمان تحت تأثیر ترس از قضاوت دیگران است، می‌تواند آغاز شناخت بهتر خودمان باشد.

دو باور رایج:

باور اول: «اگه به نظر پدر و مادرم اهمیت ندم، یعنی آدم ناسپاسی هستم.»

واقعیت:قدردانی از والدین و داشتن استقلال فردی در تضاد با یکدیگر نیستند.

می‌توانی زحمات آن‌ها را ببینی، دوستشان داشته باشی و برای نظرشان احترام قائل باشی، اما در نهایت مسیر متفاوتی را انتخاب کنی. احترام گذاشتن به والدین به معنای موافقت همیشگی با آن‌ها نیست.

باور دوم: «وقتی بزرگ‌تر بشم، دیگه نظر والدینم برام مهم نخواهد بود.»

واقعیت:نیاز به تعلق، پذیرش و ارتباط عاطفی با افزایش سن از بین نمی‌رود.

حتی در بزرگسالی هم ممکن است تأیید والدین برایمان خوشایند و ارزشمند باشد.آنچه اهمیت دارد، میزان وابستگی ما به این تأیید است.

هدف این نیست که نظر والدین برایمان بی‌اهمیت شود؛ بلکه می‌خواهیم بتوانیم حتی هنگام مخالفت آن‌ها نیز به توانایی خودمان برای تصمیم‌گیری اعتماد کنیم.

چه زمانی بیشتر توجه کنیم؟

نیاز به تأیید والدین به‌خودی‌خود اختلال روان‌شناختی محسوب نمی‌شود.اما اگر این نیاز به‌طور مداوم باعث اضطراب، احساس گناه، کاهش اعتمادبه‌نفس یا ناتوانی در تصمیم‌گیری می‌شود، بهتر است آن را جدی‌تر بررسی کنیم.

به‌خصوص زمانی که:بارها خواسته‌های مهم خودت را فقط برای جلب رضایت والدین کنار می‌گذاری.مخالفت آن‌ها باعث می‌شود برای مدت طولانی احساس بی‌ارزشی کنی.نمی‌توانی بدون تأییدشان درباره مسائل شخصی تصمیم بگیری.این موضوع باعث تنش جدی در رابطه عاطفی، ازدواج یا زندگی مستقلت شده است.

برای جلوگیری از ناراحتی والدین، مرتب احساسات و نیازهایت را پنهان می‌کنی.

در چنین شرایطی، گفت‌وگو با روان‌شناس می‌تواند به شناخت الگوهای ارتباطی، مدیریت احساس گناه، تقویت اعتمادبه‌نفس و یادگیری مرزبندی کمک کند.

برای شناخت بیشتر:

گاهی نیاز به تأیید والدین با موضوعاتی مثل عزت‌نفس، دشواری در مدیریت احساسات و شناخت نیازهای شخصی ارتباط پیدا می‌کند.

در رهنا، چند آزمون می‌توانند به شناخت بهتر این جنبه‌ها کمک کنند:

۱. پرسشنامه عزت‌نفس کوپر اسمیت (CSEI):

آیا ارزشمندی خودت را بیش از اندازه به نظر دیگران وابسته کرده‌ای؟این پرسشنامه به بررسی جنبه‌هایی از عزت‌نفس و ارزیابی فرد از خودش کمک می‌کند.اگر احساس می‌کنی انتقاد یا نارضایتی والدین به‌سرعت اعتمادبه‌نفست را کاهش می‌دهد، شناخت وضعیت عزت‌نفست می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد.البته این آزمون مستقیماً میزان نیاز به تأیید والدین را اندازه‌گیری نمی‌کند و تفسیر آن باید متناسب با نسخه و گروه سنی آزمون باشد.

۲. پرسشنامه دشواری در تنظیم هیجان (DERS):

وقتی والدینت با تو مخالفت می‌کنند، چقدر می‌توانی احساساتت را مدیریت کنی؟این پرسشنامه به شناخت دشواری‌های فرد در آگاهی، پذیرش و مدیریت هیجان‌ها کمک می‌کند.برای مثال، اگر مخالفت والدین باعث اضطراب شدید، احساس گناه یا آشفتگی طولانی‌مدت می‌شود، شناخت الگوی تنظیم هیجان می‌تواند مفید باشد.این آزمون علت وابستگی به تأیید را مشخص نمی‌کند، اما به بررسی یکی از جنبه‌های مرتبط با تجربه عاطفی فرد کمک می‌کند.

۳. پرسشنامه نیازهای اساسی گلاسر:چقدر با نیازها و خواسته‌های شخصی خودت آشنا هستی؟این پرسشنامه برای شناخت ترجیحات فرد در زمینه نیازهایی مانند عشق و تعلق، قدرت، آزادی، تفریح و بقا طراحی شده است.اگر هنگام تصمیم‌گیری همیشه خواسته‌های خانواده را در اولویت قرار می‌دهی، بررسی نیازهای شخصی می‌تواند به شناخت بهتر اولویت‌هایت کمک کند.این ابزار نیز آزمون اختصاصی سنجش نیاز به تأیید والدین نیست.

نکته مهم: هیچ‌یک از این سه آزمون به‌تنهایی مشخص نمی‌کنند که فرد به تأیید والدین وابسته است یا علت چنین الگویی چیست. نتیجه آن‌ها باید در کنار تجربه‌های فردی و در صورت نیاز، ارزیابی تخصصی بررسی شود.

یادت باشه:

شاید سال‌ها تلاش کرده باشی فرزندی باشی که پدر و مادرش به او افتخار می‌کنند.شاید بارها از خواسته‌هایت گذشته باشی تا آن‌ها ناراحت نشوند.اما بزرگ شدن فقط به معنای بیشتر شدن سن، داشتن شغل یا مستقل شدن از نظر مالی نیست.بخشی از بزرگ شدن این است که یاد بگیری می‌توانی کسی را دوست داشته باشی، برای نظرش ارزش قائل باشی و درعین‌حال با او متفاوت فکر کنی.قرار نیست برای داشتن زندگی خودت، رابطه‌ات با والدین را کنار بگذاری.قرار است یاد بگیری در کنار دوست داشتن آن‌ها، خودت را هم فراموش نکنی.

حالا از خودت بپرس: آخرین بار چه زمانی تصمیمی را فقط به این دلیل تغییر دادی که می‌ترسیدی پدر یا مادرت از تو ناراحت شوند؟

منابع علمی برای مطالعه بیشتر:

Shah, E. N., Szwedo, D. E., & Allen, J. P. (۲۰۲۳). Parental autonomy restricting behaviors during adolescence as predictors of dependency on parents in emerging adulthood. Emerging Adulthood, ۱۱(۱), ۱۵–۳۱.

Haines, J. E., & Schutte, N. S. (۲۰۲۳). Parental conditional regard: A meta-analysis. Journal of Adolescence, ۹۵(۲), ۱۹۵–۲۲۳.

پیشنهاد مرتبط

آزمون، پرسشنامه و ابزارهای این مقاله

تست‌های مرتبط

نظرات

۰ نظر

نظر خود را بنویسید

۰/۱۰۰۰ کاراکتر

نظرات پس از تایید توسط مدیریت سایت نمایش داده می‌شوند.

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!