مهارت‌های زندگی

زندگی نزیسته چیست و چرا رها کردنش سخت است؟

۵ دقیقه مطالعه
۲۲۵ بازدید
زندگی نزیسته چیست و چرا رها کردنش سخت است؟
اشتراک‌گذاری مقاله

شاید آن زندگی بهتر نبود:

گاهی یک «اگر» ساده کافی است تا ذهنمان را از زندگی امروز جدا کند.اگر آن تصمیم را جور دیگری می‌گرفتم...اگر آن مسیر را ادامه می‌دادم...اگر آن فرصت را از دست نمی‌دادم...

ذهن خیلی سریع ادامه‌ای برای این داستان می‌سازد؛ ادامه‌ای که اغلب روشن‌تر و قشنگ‌تر از زندگی فعلی به نظر می‌رسد.

اما یک تفاوت مهم وجود دارد: ما زندگی فعلی را با همه جزئیاتش می‌بینیم، اما زندگی نزیسته را فقط با چیزهایی که تصور می‌کنیم.

پس شاید سؤال اصلی این نباشد که «آیا آن زندگی بهتر بود؟»؛ بلکه این باشد:

«چرا هنوز برای من جذاب است؟»

زندگی نزیسته چیست؟

زندگی نزیسته یعنی مسیرها و انتخاب‌هایی که می‌توانستند بخشی از زندگی ما باشند اما هرگز تجربه نشدند. این اصطلاح یک تشخیص روان‌شناختی نیست.

یکی از مفاهیم علمی نزدیک به این تجربه، تفکر خلاف واقع است؛ یعنی ذهن درباره اینکه اگر گذشته طور دیگری پیش می‌رفت، چه اتفاقی می‌افتاد فکر می‌کند. این فرایند طبیعی است و می‌تواند به فهم گذشته، یادگیری و تصمیم‌گیری برای آینده کمک کند.

مسئله زمانی ایجاد می‌شود که سناریوی جایگزین را فقط با بهترین نتیجه ممکن تصور کنیم.

در این حالت، ما زندگی واقعی را با یک زندگی فرضی مقایسه می‌کنیم که هنوز فرصت نکرده با سختی‌ها و محدودیت‌های واقعی روبه‌رو شود.

چرا قشنگ‌تر دیده می‌شود؟

زندگی واقعی را کامل‌تر می‌بینیم؛ موفقیت‌ها، شکست‌ها، خستگی‌ها، محدودیت‌ها و پیامد انتخاب‌ها همه در تصویر ما حضور دارند.

اما درباره مسیری که انتخاب نکرده‌ایم، اطلاعات واقعی نداریم. ذهن جاهای خالی را خودش پر می‌کند و معمولاً چیزهایی را برجسته می‌کند که دوست داشتیم اتفاق افتاده باشند.

به همین دلیل، زندگی نزیسته ممکن است نه به این دلیل که واقعاً بهتر بوده، بلکه به این دلیل که در ذهن ما ویرایش شده، جذاب‌تر به نظر برسد.

پشت «کاش گفتن ها» چیست؟

گاهی چیزی که دلمان برایش تنگ شده، خودِ آن مسیر نیست؛ تصویری است که از خودمان در آن مسیر داریم.

مفهوم «خودهای ممکن» به تصویرهایی اشاره دارد که از کسی که می‌توانیم بشویم، دوست داریم بشویم یا از تبدیل شدن به او می‌ترسیم در ذهن داریم. این تصویرها می‌توانند بر اهداف و نگاه ما به خود فعلی اثر بگذارند.

از طرف دیگر، فاصله میان خود فعلی و خود ایده‌آل هم اهمیت دارد. در نظریه ناهماهنگی خود، هِیگینز توضیح می‌دهد که فاصله میان تصویرهای مختلفی که از خود داریم می‌تواند با احساساتی مانند نارضایتی و ناامیدی ارتباط داشته باشد.

بنابراین شاید بعضی وقت‌ها حسرت ما فقط درباره یک انتخاب گذشته نباشد؛ درباره فاصله‌ای باشد که امروز میان «آنچه هستم» و «آنچه دوست دارم باشم» احساس می‌کنم.

ارزش‌های پنهان:

یک قدم عمیق‌تر این است که ببینیم پشت حسرت چه چیزی قرار دارد.

گاهی یک مسیر برای ما به‌خاطر معنایی که دارد مهم می‌شود، نه فقط به‌خاطر خودش. ممکن است پشت حسرت یک شغل، استقلال باشد؛ پشت حسرت یک رابطه، صمیمیت؛ و پشت حسرت یک سبک زندگی، آزادی یا تجربه.

در نظریه ارزش‌های شوارتز، ارزش‌ها اهداف مطلوب و اصولی هستند که به انتخاب‌ها و رفتارهای ما جهت می‌دهند. بنابراین بعضی «کاش»ها می‌توانند سرنخی برای شناخت چیزهایی باشند که واقعاً برایمان اهمیت دارند.

گاهی گذشته فقط دارد چیزی درباره اولویت‌های امروز ما می‌گوید.

زندگی نزیسته چیست و چرا رها کردنش سخت است؟

ممکن است این تجربه را داشته باشی:

ممکن است زیاد با «اگر آن موقع...» به گذشته برگردی، یک مسیر انتخاب‌نشده را مرور کنی، خودت را با نسخه‌ای فرضی از خودت مقایسه کنی یا با دیدن زندگی دیگران دوباره درباره انتخاب‌های خودت فکر کنی.این تجربه‌ها به‌تنهایی نشانه وجود مشکل روان‌شناختی نیستند.

مهم‌تر این است که ببینی این فکرها فقط یک مکث کوتاه‌اند یا آن‌قدر تکرار می‌شوند که توجهت را از زندگی امروز می‌گیرند.

دو سؤال برای خودشناسی:

قبل از اینکه دوباره از خودت بپرسی «اگر...»، این دو سؤال را بررسی کن:

در زندگی نزیسته‌ای که تصور می‌کنم، دقیقاً چه چیزی برای من جذاب است؟

آیا همان ویژگی هنوز به شکلی در زندگی امروز من قابل ساختن است؟

گاهی همین دو سؤال، ذهن را از «چه می‌شد؟» به «چه می‌خواهم؟» برمی‌گرداند.

دو باور رایج:

باور: اگر انتخاب دیگری می‌کردم، حتماً خوشحال‌تر بودم.
واقعیت: نتیجه آن زندگی را نمی‌دانیم؛ آنچه داریم یک سناریوی ذهنی است.

باور: اگر هنوز حسرت می‌خورم، یعنی تصمیمم اشتباه بوده است.
واقعیت: حسرت می‌تواند درباره خواسته‌ها و ارزش‌های ما اطلاعات بدهد، اما به‌تنهایی ثابت نمی‌کند تصمیم گذشته اشتباه بوده است.

چه زمانی بیشتر توجه کنیم؟

اگر فکر کردن به یک زندگی نزیسته دائماً تکرار شود، تصمیم‌گیری را دشوار کند یا باعث شود حضور ما در زندگی فعلی کمتر شود، بهتر است این الگو را دقیق‌تر بررسی کنیم.

یک مرور نظام‌مند از ۳۱ مطالعه نشان داده است که حسرت بیشتر با برخی شاخص‌های پایین‌تر بهزیستی، از جمله رضایت از زندگی، ارتباط دارد؛ البته نتایج به شرایط فرد، نحوه مواجهه با حسرت و محدودیت‌های پژوهش‌های موجود نیز وابسته‌اند.

همچنین یک فراتحلیل، ارتباطی بین تفکر خلاف واقع رو به بالا و نشانه‌های افسردگی گزارش کرده است؛ اما این یافته به‌تنهایی رابطه علت و معلولی را ثابت نمی‌کند.

برای شناخت بیشتر:

شناخت یک موضوع، اولین قدم است؛ اما هر فرد تجربه متفاوتی دارد.

اگر بخواهی بفهمی پشت این «کاش»ها چه تصویری از خودت و چه ارزش‌هایی قرار گرفته، ابزارهای خودشناسی می‌توانند نقطه شروعی برای این بررسی باشند.

تصور از خود بک به بررسی خودپنداره می‌پردازد و سنجش ارزش‌های مبتنی بر نظریه شوارتز زاویه دیگری از اولویت‌های شخصی را روشن می‌کند.

یادت باشه:

ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم اگر آن تصمیم را می‌گرفتیم، امروز دقیقاً کجا بودیم؛ شاید بهتر، شاید بدتر، شاید فقط متفاوت.

اما می‌توانیم بفهمیم چرا آن زندگی هنوز برایمان جذاب است. شاید پشت یک «کاش» قدیمی، یک ارزش، علاقه یا بخشی از خودمان باشد که هنوز برایمان مهم است.

قرار نیست گذشته را دوباره زندگی کنیم؛ می‌توانیم چیزی را که در آن زندگی برایمان مهم بود، در زندگی امروزمان پیدا کنیم.

منابع برای مطالعه بیشتر:

Rutledge, J. A., Williams, J. D., & Barlow, M. A. (۲۰۲۴). The relationship between life regrets and well-being: A systematic review. Frontiers in Psychology,

Sagiv, L., & Schwartz, S. H. (۲۰۲۲). Personal values across cultures. Annual Review of Psychology, ۷۳, ۵۱۷–۵۴۶.

ملينا محتشم

نویسنده

نظرات

۰ نظر

نظر خود را بنویسید

۰/۱۰۰۰ کاراکتر

نظرات پس از تایید توسط مدیریت سایت نمایش داده می‌شوند.

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!