مقالههای منتشرشده از دینا دلیر در بلاگ رهنا.
اضطراب امتحان فقط تپش قلب یا عرقکردن دستها نیست. فکرهایی مثل «اگر بلد نباشم چی؟» یا «نکند بقیه خیلی جلوتر باشند؟» میتوانند بخشی از توجهت را از خود سؤال بگیرند.
برای بعضی دانشآموزان، مدرسه فقط محل یادگیری نیست؛ جایی است که بخش بزرگی از فشار روزمرهشان هم در آن شکل میگیرد.
طبق یه تحقیق جدید،نگرانی از اینکه اگه به یه دورهمی دعوت نشده باشی،و اصطلاحا آدم دعوت نشده ای به حساب میای، اغلب منطقی نیست!
چند سالی میشه که اینستاگرام پر شده از جملههایی مثل تو الان برای کنکورت سختی میکشی، ولی بعدا جبران میشه. و بهجای تنبیه،فقط با بچه ات همدلی کن.
یک اتفاق عجیب داره بین نوجوونها میافته: خیلی هاشون ترجیح میدن بهجای درددل با دوست یا خانواده، با یک هوش مصنوعی حرف بزنن. این پدیده که امسال خیلی پررنگتر شده، دیگه فقط یه سرگرمی نیست؛ برای بعضیا تبدیل به یک رابطهی احساسی واقعی شده!
اگه تا حالا بعد از یه جلسه یوگا یا چند دقیقه مدیتیشن حس کردی انگار یه چیزی توی سرت «ریست» شده، تنها نیستی. این حس خوب فقط یه تصور ذهنی نیست؛ علم اعصاب نشون داده که یوگا و ذهنآگاهی واقعاً روی ساختار و عملکرد مغز ما اثر میذارن، و این تأثیر تا عمق سلامت جسمیمون هم میره.
بعضی روزها والد بودن بیشتر از هر چیز شبیه یک مسابقه دو می شود. از کار و خانه گرفته تا درس بچهها، نگرانیهای اقتصادی، خستگی ذهنی، بیخوابی و هزار مسئولیت ریز و درشت دیگر. در این میان، خیلی از پدر و مادرها از خودشان انتظار دارند که همیشه صبور، مهربان،باشند.
کودک ها و نوجوان های زیادی قربانی آزار جنسی می شوند،و انچه این موضوع را سخت تر می کند این است که در بسیاری از موارد،آزار از سمت غریبه ناشناس نیست،بلکه از طرف افراد آشنا،نزدیک یا در موقعیت های به ظاهر امن رخ می دهد.هدف این مقاله ترساندن شما نیست.هدف این است که خانواده بداند حفاظت واقعی از کودک و نوجوان،فقط با کنترل بیرونی اتفاق نمی افتد،با سه چیز ساخته می شود:آموزش مرز،رابطه امن،واکنش درست والد.
چطور مراقبت از خودِ والد، امنیت روانیِ فرزند (نسل Z و آلفا) را میسازد؟خیلی از والدین فکر میکنند اگر مدام اشتباههای فرزندشان را گوشزد کنند، بیشتر مراقبش باشند، سختگیرتر شوند یا دائم عملکردش را زیر نظر بگیرند، دارند به رشد او کمک میکنند. اما واقعیت این است که نوجوانهای امروز، بهویژه در نسل Z و آلفا، بیشتر از هر چیز به یک والد امن، باثبات و قابل فهم نیاز دارند..
روز جهانی بدون دخانیات فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یک یادآوری است برای اینکه ببینیم «دخانیات» در زندگی واقعی ما چه شکلی دارد. خیلی وقتها وقتی میگوییم سیگار یا قلیان،ذهنمان میرود سمت یک انتخاب شخصیِ بزرگسالانه؛ اما واقعیت این است که دود و فرهنگ دخانیات، فقط به خودِ فرد آسیب نمیزند. آرامآرام وارد خانه میشود، روی رابطهها اثر میگذارد.
بازی شاید در نگاه اول فقط سرگرمی به نظر برسه، اما در واقع میتونه یکی از بهترین راهها برای بهتر شدن حالِ روانی و رابطهی اعضای خانواده باشه. وقتی پدر و مادر با بچهها بازی میکنند،مثلاً میدوند، میخندند، توپبازی میکنند یا حتی یک بازی ساده داخل خانه انجام میدهند،این فقط «وقتگذرانی» نیست. در چنین لحظههایی، هم بدن فعال میشود، هم ذهن از فشارها فاصله میگیرد و هم رابطهی عاطفیِ بین اعضای خانواده گرمتر و محکمتر میشود.
تقویمی که روی خرداد و تیرماه ۱۴۰۵ در گردش است. امتحانات مجازی، علیرغم سادگیِ فریبندهای که در ظاهر دارند، فشار روانی مضاعفی را بر نوجوان امروز وارد کردهاند.مرز میان «خانه» و «مدرسه» از بین رفته و حالا میز تحریر، هم محل استراحت است و هم حوزهی امتحان است.پدیدهای عجیب مشاهده میشود؛ پدیدهای که به آن اهمالکاری میگوییم.
همهی ما دلمان میخواهد فرزندمان در مدرسه موفق باشد، اما گاهی این «موفقیت» به قیمت از دست رفتن آرامش آنها تمام میشود. اضطراب تحصیلی همیشه خودش را با گریه و زاری قبل از امتحان نشان نمیدهد؛ گاهی خیلی بیصدا و زیرپوستی وارد زندگی نوجوان میشود. در این مقاله از رهنا، میخواهیم یاد بگیریم چطور مثل یک والدآگاه، نشانههای پنهان اضطراب را در فرزندمان تشخیص دهیم و بدون اینکه اوضاع را بدتر کنیم، کنارش باشیم.
همهی آدم ها استادِ گفتنِ این جمله هستند : «یه دقیقه وایسا اینو جواب بدم الان میام»؛ اما حقیقت این است که آن «یک دقیقه» خیلی وقتها به ساعتها اسکرول کردن بیهدف ختم میشود. ماجرا از جایی ترسناک میشود که بدانیم پشت این رفتار ساده، چیزی پنهان شده که روانشناسها به آن میگویند «فابینگ». شاید اسمش قلمبه سلمبه باشد، اما معنی اش خیلی ساده است: یعنی من ترجیح میدهم به جای چشمانِ تو، به صفحهی گوشیام نگاه کنم.
همه ما بارها این جمله رو به فرزندمون گفتیم: “فقط کافیه بهترینِ خودت باشی!” جملهای که در ظاهر خیلی قشنگ و انگیزه بخشه، اما گاهی مثل یه سمِ آروم، سلامت روانِ نوجوان رو هدف میگیره.اگر میبینی فرزندت با وجودِ تلاشهای زیاد، همیشه مضطربه یا از شروع کردنِ کارها وحشت داره، شاید مشکل از همین شعارهای بهظاهر مثبت باشه. توی این مقاله از “رهنا” میخوایم ببینیم چطور فشارِ “بهترین بودن”، ناخودآگاه نبوغ و خلاقیت فرزندمون رو فلج میکنه و چطور میتونیم این فضا رو تغییر بدیم.
وقتی نوجوانت ساعت هاست روبه روی تلویزیون نشسته و بازی ها رو می بینه که برایش مهمترین اتفاق دنیاست. بازیکن گل میزنه و این جیغ میزنه. گل میخورن ساکت میشه یا گریه میکنه.بعد از هرنتیجه بازی،احساس اون بازی رو مال خودش میدونه.خیلی از والدین نگران میشن. خیلی ها میگن این همه انرژی برای یه بازی؟ ولی روانشناسی ورزش سالهاست داره یه چیز دیگه میگه: فوتبال برای نوجوان فقط یه بازی نیست،یک فرصت برای تمرین مهارت های اساسی زندگیه.
این موقعیتی که میگم رو تصورکن:خرداد ۱۴۰۵، نزدیک نیمهشبه. بچهات داره جیغ میزنه، گریه میکنه، میپره هوا همهاش برای یه توپ که توی دروازه رفته و گل شده!. نگاهش میکنی و یه چیزی ته دلت میگه: «بچه منم دیوانه ست،بخاطر ی توپ اینجوری می پره هوا!» نه، دیوونه نشده؛ داره بزرگ میشه!
تاحالا شده حس کنی بچه ی نوجوونت، بیشتر از یه بچه، داره نقش یه بزرگسال رو توی خونه بازی میکنه؟ شاید ازت مراقبت میکنه، دلداریت میده یا حتی نگران مشکلات مالی خانواده ست؟ اگه این حس رو داری، تنها نیستی.
در بعضی دورهها، واژههایی مثل «ناامنی»، «بحران» و «خطر» بیشتر از همیشه شنیده میشوند. این واژهها فقط کلمه نیستند؛ حامل هیجاناند. وقتی بارها و بارها تکرار میشوند، ذهن ما شروع میکند به ساختن تصویرهایی که همیشه دقیق و واقعی نیستند. گاهی آنچه بیش از خودِ اتفاقها ما را فرسوده میکند، «برداشتهای ذهنیِ اغراقآمیز» ما از آنهاست.
تا دیروز هر روز میدیدیش، تو کلاس، تو حیاط، حتی تو راهروهایی که همیشه بوی هیجان آخر زنگ میداد. با هم درباره امتحانها غر میزدین،تقلب رد و بدل میکردین، شب امتحانها هم که توی ویسچت یا گروه میگفتین “بچهها یکی بیاد این فصلو توضیح بده!” اما همینکه آخرین امتحان خرداد تموم شد، زنگ آخر خورد، بچهها ریختن بیرون و مدرسه وارد حالت تعطیلی شد، انگار یکی دکمه mute رو روی یه سری از رفیقا زد. چتها کم شد، گروهها خاموش شدن و یهویی فهمیدی اون آدمهایی که تا دیروز هر روز بخشی از زندگیت بودن، کمکم دارن محو میشن.
خرداد که میآید، انگار هوای خانههایی که نوجوان دارند تغییر می کند. صدای ورق زدن کتابها، سکوتهای سنگینِ پشت میز مطالعه و استرسِ نامرئیای که در فضا پخش شده؛ این همان «فصلِ نمرههاست».به عنوان یک والد، تو هم حتماً این حس را تجربه کردهای: میخواهی فرزندت بهترین نتیجه را بگیرد،آیندهاش در گرو همین نمرههاست. اما یک جای کار میلنگد. گاهی آنقدر درگیرِ “چند شدی؟” میشویم که یادمان میرود بپرسیم “چطوری؟”. و همینجاست که گره ارتباطی رابطه والد-نوجوان در خرداد شکل میگیرد.